تجربه متفاوت کویر نوردی با مدیران خودرو (قسمت دوم)

۱۶ مرداد ۱۳۹۷ | ساعت ۰۳:۰۵
تجربه متفاوت کویر نوردی با مدیران خودرو (قسمت دوم)

اولین روایت دلنشین تجربه سفر در کویر را در خبرهای قبلی روایت کردیم. این بار نیز ادامه این روایت را از زبان نمایندگی مجاز طبس، آقای عابدزاده با هم مرور می‌کنیم. در صورت نیاز می‌توانید قسمت اول این روایت را اینجا بخوانید.

چند ساعت بعد که سرمای سحرگاهی از خواب بیدارم می‌کند با قیافه سرمازده عکاس ‌ها مواجه می‌شوم که شب را بی وقفه عکاسی کرده اند و دیگر رمقی برای ادامه کار برایشان نمانده است. دوباره همکارمان نان گرم پخته است و بوی نان و دمنوش گیاهی ما را سرحال می‌آورد. تاریکی رفته است و اکنون عظمت کویر و بی کرانگی‌اش مبهوت مان می‌کند. عکاس ها دوباره شروع به کار می‌کنند  و وسوسه کویر بی کران باعث شده با درگ و کورس با ماشین‌ها حسابی گرد و خاک کنند.

کمی شریک شیطنت و شلوغ‌کاری می‌شوم و هنر مخفی و فروخفته‌ای در ما باقی‌نمانده است که با اتومبیل‌رانی در کویر از خودمان رو نکرده باشیم. حواسم به گذر زمان و برنامه پیش رویمان نیز هست. نیمروز است و به اتفاق گروه به تدارک برنامه نهار مشغول می‌شویم. خستگی دیشب و کشف آسمان پرستاره غافل‌مان کرده بود از سطل تکه‌های مرغی که به قصد شام دیشب آمده بود کویر و تا صبح در خنکای کویر منتظرمان مانده بود. همراهمان هم مجدد با بوی عطر گیاهان کویری نان‌اش سرخوشمان می‌کند و این بار کشک ساییده شده محلی و بادمجان و نان گرم باز هم بازار جوجه کباب را کساد می‌کند. غذا می‌خوریم و فرصت‌مان برای جمع کردن کمپ و رفتن به مقصد بعدی کم است. قرار می‌گذاریم توقف را کم کنیم و تا قبل از غروب آفتاب خودمان را برسانیم به مقصد بعدی که حدود ۸۰ کیلومتر از ما فاصله دارد.

شب، سکوت، کویر

مقصد بعدی‌مان رباط کلمرد است. کاروانسرای خسته‌ای لمیده بر دامنه کوهی در مسیر جاده قدیم طبس به یزد. مهدی‌اقا جوان خوش ذوقی است که چند سالی است به اتفاق خانواده‌اش این کاروانسرای قدیمی را از بیغوله‌ای ترسناک تبدیل به اقامت‌گاهی دوست داشتنی کرده است و در بدو ورود به استقبال‌مان می‌اید. گویا قرار است تا شب یکی دو اتوبوس گردشگر هم برسند و باید تا فرصت باقی‌است و گرفتار شلوغی نشده‌ایم برنامه عکاسی را تنظیم کنیم. عکاس‌ها کمی برای شناسایی لوکیشن‌های عکاسی‌شان در اطراف می‌چرخند و ما هم فرصت می‌کنیم در این فاصله با هیاهوی بازی فوتبال دستی و خنده و قهقهه شادی‌مان کمی خستگی از تن بدر کنیم. به درخواست عکاس‌ها ماشین ها را به داخل کاروانسرا می‌آوریم تا این بار در تاریکی و سکوت کاروانسرایی کویری بازی رنگ و نور را با محصولات مدیران خودرو و ستاره‌های آسمان تکرار کنیم. کاروان گردشگران هم می‌رسند و کمی محصولات را برایشان معرفی می‌کنیم و حیف که هنوز قرار بود دو روز دیگر عکاسی کنیم وگرنه مشتری دست به نقد همه جا پیدا می شود!

چشم روباه

قسمت از تیم تدارکات را برگردانده‌ایم طبس برای تامین مایحتاج و تعداد افراد گروه کم شده است. قرار است برای شب برنامه عکاسی داشته باشیم و تعداد کم افراد همه ما را مجبور می‌کند همراه تیم باشیم. لباس گرم می‌پوشیم و از صاحب کاروانسرا چند چوب دستی قرض می‌گیریم و از مسیر جاده  بیراهه وارد شکاف کوهی می شویم و در تاریکی مطلق نیمه شب طی مسیر می‌کنیم. شیب تند کوه و کومه چوبی چوپانی یکی از عکاس‌ها را وسوسه می‌کند تا اینجا را برای لوکیشن عکاسی امشب انتخاب کند. ما با دو تا از ماشین ها دور می شویم تا شرایط تاریکی مطلق برای عکاسی حفظ شود. ترس دیشب از کفتار باعث شده تا غیر از عکاس تیم که حواسش به تنظیمات دور بین است دو نفر دیگر مراقب سمت دیگر جاده باشیم. در سرمای استخوان سوز، چوب دستی به دست با چراغ قوه صحرا را جستجو می‌کنیم که همراهمان با فریاد ما را متوجه دو نقطه نورانی در دوردست می‌کند. به خاطر عکاسی امکان روشن کردن آتش را نداریم و فقط پرتو نور چراغ قوه را به نقاط نورانی تابانده‌ایم. در ردیف چشمهای براقی که به گمانمان چشم روباه است نقاط درخشان دیگری پدیدار شده است. موبایل آنتن نمی‌دهد و روشن شدن هر نوری منجر به از دست رفتن زحمات چند ساعته‌مان می شود. در تاریکی و سرما همچنان مراقب چشمهای درخشانیم که نزدیک نشوند تا اینکه صدای شاتر دوربین متوقف می‌شود. باتری دوربین از سرما یخ زده است و دیگر امکان ادامه عکاسی نیست. وسایل‌مان را جمع می کنیم و به سمت کاروانسرا حرکت می‌کنیم. نزدیک جاده اصلی که می شویم درخشش آشنایی به چشم می‌خورد. چشمان روباه که چند ساعتی ما را ترسانده بود میخ‌های شبرنگی است که حاشیه جاده را مشخص می‌کند! سرخوش از شوخی جالب طبیعت با ما به کاروانسرا می‌رسیم و غرفه‌های کاروانسرا سرشار از صدای خرو پف گروه خسته‌ای می‌شود که شدیدا سرماخورده‌اند و تا سرحد مرگ ترسیده‌اند.

خسته‌ام از این کویر

صبح کمی دیرتر از خواب بلند می شویم و کمی هم سر سفره صبحانه منتظر عکاس‌ها می‌مانیم که حسابی خسته شده اند. برنامه امروزمان کمی سبک‌تر است و بچه‌های تیم حدود ۳ روز است که به آب گرم و استحمام دسترسی نداشته‌اند.

 

 

 

نظرات

نظر دهید

نظر خود را در مورد این مطلب بگذارید .